کد خبر : 115429
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲ آذر ۱۴۰۰ - ۴:۱۵

«بهلول دانا و بازرگان»

«بهلول دانا و بازرگان»

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – افسانه‌های مردم ایران یکی بود یکی نبود. در روزگاران پیشین بازرگانی بود. روزی از کنار شهر بغداد می‌گذشت. پشت دروازه شهر توقف کرد و نوکر را به شهر فرستاد تا چهل تخم‌مرغ آب‌پز شده بخرد و بیاورد. نوکر رفت به بازار و از پیرزنی چهل تخم‌مرغ آب‌پز شده خرید و

«بهلول دانا و بازرگان»

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – افسانه‌های مردم ایران

یکی بود یکی نبود. در روزگاران پیشین بازرگانی بود. روزی از کنار شهر بغداد می‌گذشت. پشت دروازه شهر توقف کرد و نوکر را به شهر فرستاد تا چهل تخم‌مرغ آب‌پز شده بخرد و بیاورد. نوکر رفت به بازار و از پیرزنی چهل تخم‌مرغ آب‌پز شده خرید و بازگشت. تخم‌مرغ‌ها را خوردند و به راه خود ادامه دادند. بازرگان وقتی فهمید نوکرش فراموش کرده پول تخم‌مرغ‌ها را به پیرزن بدهد، به صندوقدار خود گفت که پول تخم‌مرغ‌های پیرزن را به کار بیندازد تا سودی نصیبش شود و هنگامی که به شهر پیرزن رفتند پول او را بدهند.
هفت سال گذشت و گذر بازرگان باز به شهر بغداد افتاد. بازرگان به نوکر خود گفت: برو پیرزن را پیدا کن و بیاور. نوکر رفت و پیرزن را آورد. بازرگان پول تخم‌مرغ‌ها را با سود هفت ساله‌اش حساب کرد و به او داد. پیرزن خوشحال به خانه بازگشت. همسایه‌شان پیرزن را دید و علت خوشحالی‌اش را پرسید. پیرزن ماجرا را گفت. همسایه گفت: بازرگان تو را گول زده است. از چهل تخم‌مرغ، چهل جوجه بیرون می‌آید، جوجه‌ها مرغ می‌شدند و  از هر کدام پنج شش سکه نصیب تو می‌شد. حالا حساب کن چقدر سرت کلاه گذاشته است!
پیرزن نزد قاضی رفت و از بازرگان شکایت کرد. قاضی بازرگان را خواست و حرف‌هایی را که همسایه به پیرزن گفته بود و حساب‌های پیرزن را برای او تکرار کرد و گفت: تو پیرزن را فریب داده‌ای. سرانجام هرچه بازرگان مال و منال داشت از او گرفت و به پیرزن داد. بازرگان غمگین و افسرده در شهر راه می‌رفت که به بهلول برخورد. بهلول علت ناراحتی بازرگان را پرسید. بازرگان ماجرا را تعریف کرد. بهلول به او یاد داد که یک من گندم پخته بردارد و به حیاط خانه قاضی برود و مشت مشت بر خاک بیفشاند. وقتی قاضی بیرون آمد و گفت: چه کار می‌کنی؟ آخر، مگر کسی گندم پخته را هم می‌کارد؟ گندم پخته که نمی‌روید. آن‌وقت به او بگوید: مگر از تخم‌مرغ پخته جوجه در می‌آید! قاضی خواهد گفت: نه. آن‌وقت از او بخواهد تا کالاهایش را پس بدهد. بازرگان چنین کرد و کالاهایش را بازپس گرفت.

علی‌اشرف درویشیان و رضا خندان مهاآبادی در توضیح این افسانه که در کتاب «فرهنگ افسانه‌های مردم ایران» و در نشر ماهریس منتشر شده، آورده‌اند: بهلول یکی از چهره‌های افسانه‌ای است:  مرد فقیری که از هوش و درایت زیادی بهره‌مند است.
این افسانه خلاصه یکی از روایت‌هایی است که راجع به هوش و کاردانی  بهلول در کتاب «افسانه‌های کردی» نقل شده است.

منبع:ایسنا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

خرید باتری ماشین کره ای و خارجی

خرید دی ان اس گیمینگ

لیست تجهیزات آتش نشانی

طراحی لوگو حرفه ای

خرید و فروش شرکت پیمانکاری

دیزل ژنراتور

مهاجرت به کانادا

ولت متر عقربه ای

دانلود زيرنويس فارسي سريال

رپورتاژ آگهی یا ریپورتاژ آگهی

خرید حساب پراپ

خرید ممبر واقعی تلگرام

سازمان امور مالیاتی

معرفی برنامه صندوقچه وام خانگی

خرید رپورتاژ آگهی

مایکروسافت  شیائومی  سامسونگ  گوشی  مارک  اینتل  گواهینامه  قرمز  گورمن  تبلت  آیفون  طراحی  لایکا  تایوان  یوتیوب  دوربین  اندروید  تاشو  چین  گلکسی  پیکسل  ساعت  ای‌بی  هوشمند  سطح  جدید  شرکت  معرفی  تجاری  طرح  

سایت محدوده

سایت کليک نيوز

سایت تالک نيوز

سایت پويشگر

سایت تارگت نيوز

سایت نيوز آيس

سایت نمانيان

سایت اسکن خبر

سایت جريان خبر

سایت چشم انداز نيوز

سایت به علاوه نيوز

سایت روشن نيوز

سایت ديناز نيوز

سایت ويک نيوز

سایت دون نيوز

سایت اسکاي وان

سایت استاندارد نيوز